شطرنج و عشق
توضيح : متن زير را يكي از خوانندگان وبلاگ برايم فرستاده بود و من هم آن را در اين پست قرار دادم
مرز، حدود و سنور واژه هایی هستند که با استفاده از آن ها، شباهت ها و تفاوت ها را بیان می کنیم. مرز بین کشورها، مرز بین رنگ ها و... مرز بین زبان روزمره و زبان ادبیات. اما این مرزبندی چگونه است؟ به این جمله ها نگاه کنید:
کورش باقری مربی تیم ملی وزنه برداری است.
آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن
آینه ی صبوح را ترجمه ی شبانه کن
تشخیص این که از جملات بالا، اولی به زبان روز مره و دومی به زبان ادبیات(شعر ) بیان شده است؛ بسیار آسان است.اما آیا همیشه این گونه است؟ مسلماً خیر. در بسیاری از موارد، مرز زبان عادی و ادبیات، بسیار شکننده است. پس واژه ها کجا ارزش ادبی دارند و کجا ندارند؟
فردیناند دوسو سور، زبان شناس معروف، راه حلی بسیار ساده و همه فهم دارد:
فرض کنید با یک نفر( ترجیحاً جنس مخالف) می خواهید شطرنج، بازی کنید. اما حریف یکی از مهره هایش( مثلا اسب) گم شده است. اگر او به جای اسب کذایی، یک نمکدان بگذارد، اتفاق خاصی نمی افتد. چراکه نمکدان به اسب تبدیل می شود و کار اسب را انجام می دهد. اما اگر او یک شاخه گل بگذارد، چه می شود؟ گل کارکردی دوگانه دارد: هم کار اسب را انجام می دهد و هم با زبان بی زبانی به شما می گوید که حریف دوستتان دارد.
واژه ها هم این گونه هستند. اگر یک معنی و کارکرد داشته باشد، در عرصه ی زبان گفتار هستیم و اگر معنی و کارکردی دوگانه داشته باشند، وارد حوزه ی ادیبات می شویم.
بنابراین مرز شکننده ی زبان گفتار و ادبیات، کارکرد متفاوت واژه هاست.
هلیا ابوراصف 30 آبان ماه 89
فهرههنگی - ئهدهبی